تفاوت است میان آن دو. یکی اسبی است تیزپا و دیگری الاغی است بی نا.
پس از خویش دوم، مسیر ناپدید شد. بیابانی وسیع و بیکران با هزار برکه ی آلوده اما فریبا. راه نجات در این بود که افق پیش رو را مقصد قرار داده و بی توجه به هر آنچه که بود، بسوی آن بتازم. چنین کردم و مدت ها در این بیابان گرم و بی آب و علف سرگردان بودم و کمتر خبری می یافتم. گاه به گاه پرده ای از پیش رویم کنار میرفت و نشانی بر سینه ام دوخته میشد. آخرین درب معرفت نیز بر من گشاده شد و باقی ، جزییات است.
شبی بسیار خسته و تشنه شدم. به موجب پی ریز سست، صبر و توکلم را از دست داده بودم. با کمال شقاوت و کج نظری در کنار برکه ای ایستادم. افسار اسب را بر خار مغیلان بستم و با آنکه می دانستم این برکه متعلق به شیطان است از خدای خود بی آنکه پاسخی بخواهم درخواست نمودم مرا اینبار رخصتی ده تا تنی بشویم و آبی بنوشم. هنگامی که سر فرود آوردم و دستانم را در برکه فرو بردم تا آبی بنوشم، ناگهان دست خدا رسید و شرابی ناب در پیش من نهاد. چنان بوی خدا در فضا پراکنده شده بود که هر مرده ای را جان می بخشید. نوشیدم و چنان سرمست شدم که عقل از کفم ربود. در آن مستی یافتم اسراری را. آن زمان پی بردم که این برکه های زیبا همان انعکاس خوان سرد کوهستان اند. براستی اگر دست خدا نبود دوباره این خوان بر من چیره میشد.
