چه زیباست آنچه تاکنون ناخوانده، بنویسی. اسرار را بی آنکه بدانی بیان کنی. او که گم گردد، ردپایش بر حقایق آشکار گردد. کلامش، کلام حق است و خطایش مستور به اشارت رب. آنچنان که اهل نظر اینچنین اند. آن مستعدان ازل، شهیدان عشق و اسرار پنهان غزل.
هر آنکه را نشان اهل نظر است
هزار آسمان گرد او در گذر است
بسوی روضه رضوان شتافتند جماعتی
که به لطف کیمیای سخنش مس شان زر است
به مانند پنجره ای شدم که هر که در من خیره شود، مرا بیند و چون به آن سو نگرد همه ی خوبان را بیند. از سختی به آسانی رسیدم و از آسانی به سختی. آنچه نخست بود مرتبت اش بسی عظیم تر و روزگارش غریب تر بود اما تحصیل عمق ندارد. از این فراز و نشیب ها بسیار آموختم. بدان دانش چون چراغیست که آنچنانی که تو را به پیش می برد، تو را تشنه و شیفته ی اطراف می کند. آنچه دانش را بها می دهد در وقت بقاست. بدان کیمیای سعادت همه اوست و باقی افسانه. گر مستی و بیخبری نبُود، صبا ز کوی یار نمی وزد بر بادبان های خاموش. نه تلاطمی ز امواج و نه گامی به سوی معراج.
