خویش دوم

بیابان بود. وسیع و بی پایان. از آنجا تنها افق پیدا بود، افقی بیکران. در اندیشه شدم به پیش از آن، به هر آنچه گذشت. نه رنج بود و نه گنج. آینه بود گرداگرد من. در شبی روشن ،همه راحتی، همه خفتن. خویشتن پرستی و با خیالی خوش آسوده نشستن. دیری نپایید معادله ای یافتم هزار مجهول. هر مجهولش نکته ای بود از دفتر معرفت و چشمه ای بود در دل رشته کوه های محبت. چون به آنان رسیدم و نگریستم، پاسخ هیچ بود. دریغا دیر دانستم گاهی هیچ، همه چیز است.
شگفتا از آن خویش دوم! در انتظار بودم تا دربی گشاده شود و راهی مشاهده؛ غافل از آنکه گذر در آیینه شکستن بود.

Published in: on آوریل 14, 2011 at 18:36  نوشتن دیدگاه  

The URI to TrackBack this entry is: http://ashenaa.wordpress.com/2011/04/14/%d8%ae%d9%88%db%8c%d8%b4-%d8%af%d9%88%d9%85/trackback/

خوراک آراِس‌اِس دیدگاه‌های‌ این نوشته.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.