علی و حقیقت بینی

پس از وفات رسول اکرم (د)، شیوخ و بزرگان عرب جمع گشته و در خصوص جانشینی پیامبر صحبت به میان آوردند. (در خصوص ادعای شیعیان مبنی بر اینکه پیامبر، علی (د) را چندین بار به جانشینی خود معرفی نموده است، صحبتی به میان نخواهد آمد.) شیوخ و بزرگان عرب دور هم گرد آمدند تا در خصوص خلیفه ی مسلمین گفتگو کنند. در میان مومنان، ابوبکر ، عمر ، عثمان و علی، در تقوا و همراهی با پیامبر، بنام بودند. در خصوص علی گفتند که او جوان است و ناپخته. همچنین بسیارند در بین توبه کنندگان و تازه اسلام آوردگان که پدر یا برادرشان توسط علی کشته شده است. پس او نبایست بر چنین منصبی بنشیند. آن ناخلفان و بی بصیرتان چه زود از یاد برده بودند که اگر علی شمشیر نمی زد، اسلام به پیروزی نمی رسید و پایدار نمی ماند.

در سفری که به یکی از کشورهای اهل سنت داشتم، در یک نمایشگاه کتاب، چهار کتاب از چهار خلیفه مسلمین دیدم. بر روی جلد هر کدام عکسی از چهار خلیفه نهاده بودند. عمر را بر روی اسب و شمشیر به دست و عثمان را در کنار دیواری بلند در شهر و ابوبکر را بگونه ای دیگر (که در ذهن ندارم)، اما علی را بر خلاف سه دیگر، با یک پارچه، چهره پوشانده بود و در یک اتاق فقیرانه و بی چیز در حال قرائت کتاب (قرآن) نشان میداد. علمای اهل سنت بخوبی می دانند علی که بود اما به موجبی سکوت می کنند و چشم از فضائل بیشمار ایشان می بندند

با این حال، علی سکوت را برگزید و بمنظور مصلحت، از حق خویش گذشت. گذشت ایام تا پس از سال ها، بسیاری از همان ناخلفان به نزد ایشان آمدند و ردای خلیفه را بر تنش پوشاندند. این در حالی بود که تعدادی از همین بزرگان نمی دانستند که اگر علی بر این منصب بنشیند، حق، انصاف و عدالت را آنچنان پیاده خواهد کرد که خاری در چشمان شان خواهد شد. پس دیری نپایید که شمشیر بر او کشیدند و در شیپور جنگ دمیدند.

پس از جنگ جمل و پیروزی بر فتنه، جنگ شیطان با علی آغاز شد. در جنگ صفین در حالی که داشت حق بر باطل چیره میشد و تا پیروزی یک گام بیشتر نبود، قرآن بر نیزه کردند و اهل ظاهر را فریفتند. پس اهل ظاهر مکر شیطان خوردند و به خیمه ها بازگشتند و آنچه که شیطان در پی آن بود را فریاد کشیدند. علی به این جماعت کور دل عابد فرمود: «ناطق حق منم نه آن کاغذ پاره ها». آن کوردلان، تاب شنیدن چنین سخنی نداشتند و علی را ناخواسته مجاب به تصمیم شان نمودند و شیطان بسیاری از مومنان را بوسیله ی کتاب قرآن ، به اهل دوزخ مبدل ساخت

ای آدمیان! اگر روزی حق در یک سو بود و تمام عالم در سوی دیگر، شما به سوی حق بشتابید، هرچند شما را شکنجه و آزار دهند، بسوزانند و یا تکه تکه کنند. آنچنان که مالک اشتر، علی را تنها نگذاشت و ابوالفضل العباس، حسین را.

ای آنکه حق را از ناحق تشخیص نمی دهی و یا می دهی و در آخر برای راحتی تن و چند صباح زیستن در این خرابات، از حق می گریزی و از آن پشتیبانی نمی کنی؛ می روی و تزکیه نفس می کنی؛ بر سجاده اوقات می گذرانی؛ ساعت ها سجود می کنی؛ روزه می گیری و دعاها و مناجاتت گوش فلک را کر می کند؛ بیا بگو چه یافتی و چه دیدی؟ زنار می بندی و عبادت می کنی! شگفتا که نمی دانی امام تو ابلیس است و عبادت تو بیهوده.

Published in: on ژانویه 15, 2011 at 13:32  نوشتن دیدگاه  

The URI to TrackBack this entry is: http://ashenaa.wordpress.com/2011/01/15/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%88-%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c/trackback/

خوراک آراِس‌اِس دیدگاه‌های‌ این نوشته.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.